|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم مهر 1384ساعت 14:38 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش مث اهل صحراها بلد بودم نی میزدم اما تو که نیستی پیشم،پس واسه کی نی میزدم؟
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و هفتم مهر 1384ساعت 22:53 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
دوس دارم دیگه بیای منو از اینجا ببری
با نگاهت منو تا اون ور دنیا ببری دوس دارم بدون قایق بیای اما مهربون دستمو بگیری و تا لب دریا ببری داره پاییز میشه اما تو هنوز نیومدی وعده دادی که منو تا شب یلدا ببری نکنه رأی تو رو شکوفه های سیب زدن نکنه موندی که من رو نبری یا ببری خواب دیدم حرفا و هدیه هامو پس فرستادی دوس داری قیمت منتّا رو بالا ببری این تویی همون کسی که واسه من نوشته بود خواب نداری تا منو اون ور ابرا ببری من ساده رو بگو دلو سپردم دس تو سرنوشتمو دادم به دست تو تا ببری.
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و هفتم مهر 1384ساعت 22:47 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
اومدم واسه زیارت تو چشاتو قبله کردی شنیدی واست میمیرم ولی باز حوصله کردی این که با منی تویا نه یه سوال نقره ای بود پاسخش رو تو برای عالمی مسئله کردی آسمون آرزوهام زیر هجرت تو لرزید با جرقه ء نگاهت تو دلم زلزله کردی تو جایی واسه غرور و التماس من نذاشتی هر چی خواستم که بمونی طلب فاصله کردی آخرش گفتم برای با تو بودن دیگه دیره گفتی نه وقتش رسیده از خیانت گله کردی. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم مهر 1384ساعت 21:21 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
روی فرش سنگ مرمر، روی نقشه های کاشی
همینو فقط نوشتم، میمیرم اگه نباشی روی شمعدونی و نرگس، رو گلای ناز پونه همینو فقط نوشتم، تو بیای بهشته خونه توی خاکیای کوچه، روی آجرای دیوار همینو فقط نوشتم،فردا بیست دقیقه به چار میدونم تو مینویسی اِنقدَر منو نده رنج به خدا ببین ببخشید فردا عصری ساعت پنج روی جلدای کتابا، روی صفحه های دفتر همینو فقط نوشتم، هر کسی به جز خودت پَِر رو یه تیکه برگ کاغذ، من نوشتم با مدادم نمیخوای نیا ولی من، هدیه تو بهت ندادم روی شمعدون قدیمی، روی گلدون سفالی من نوشتم اینه رسمش؟راس راسی که بی خیالی روی خط خطای فنجون، روی قالیای ایوون همینو فقط نوشتم، راس راسی بیچاره مجنون.
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم مهر 1384ساعت 21:19 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
با سیم ناز مژه هات یه عمره گیتار میزنم
نگاه تو کوک نکنی من خودمو دار میزنم چشات اگه رو پنجره ام طرح ستاره نزنن دست خودم نیست دلمو به در و دیوار میزنم تو نباشی من مثِ اون دخترکی که گمشده گوشهء کوچه میشینم از غم تو زار میزنم.
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم مهر 1384ساعت 21:19 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
چهارشنبه ۲۷ مهر ماه برابر با
۱۵رمضان ، میلاد امام حسن مجتبی (ع)بر همه ی عاشقان این بزرگ مبارک باد. امیدوارم همگی زیر سایه ی این عزیزان پاک وسالم زندگی کنیم.
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم مهر 1384ساعت 13:31 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
با تشکر از همه ی کسانی که از وبلاگ من دیدن
میکنند.از همگی ممنونم.امیدوارم در همه ی مراحل زندگی موفق وشاد وپیروز باشید. من همیشه منتظرتون هستم.منو از نظرات خودتون بی بهره نکنید.واسم دعا کنید که خیلی محتاجم. از همتون خواهش میکنم دعا یادتون نره. طاعاتتون هم قبول درگاه حق باشه. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم مهر 1384ساعت 22:0 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
ریشه ی عبادت معرفت و محبت است. در سراسر قرآن صدها آیه به شمارش
نعمت ها و نشان دادن قدرت و رحمت خدا پرداخته است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یاد خدا نماز یاد خداست ویاد خدا تنها راه اطمینان و آرامش دل هاست. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم مهر 1384ساعت 22:0 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
میدونین تاریخ یعنی چه؟
از زمانی که یادم میاد تاریخ سرگذشت پیشینیان بود که ما باید از اونا عبرت میگرفتیم. هگل میگه: "تاریخ کشتارگاه اراده های فردی انسان هاست" و در جای دیگه ای از شیطنت و فریبکاری و مکاری تاریخ سخن میگه. مارکس میگه: انسان ها را در برابر حوادث تاریخ " قابله ای" میداند که تنها به وضع حمل مادر آبستن (تاریخ) کمک میکنند و از کشتن نوزاد و یا بر انداختن آن عاجزند. انگلس هم میگه: خدای تاریخ را سنگدل ترین خدایان میشمارد که ارابه ی پیروزی خود را از روی اجساد مردگان و کسانی که در برابر آن بایستند،به پیش میراند.
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم مهر 1384ساعت 21:59 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
بادبادکها را از آسمان آرزو هایم فرا میخوانم. آنقدر نزدیک میشوند که میتوانم
ابرها را از شانه هاشان بتکانم. فرشته ای بر بال آخرین بادبادک نشسته است که بوی خدا میدهد. آلبومم را ورق میزنم. این فرشته را میشناسم.من و او در باغ های بی سایه ازل دنبال هم میدویدیم و از درختی ناشناس میوه می چیدیم. او آدم و حوا را که پشت پنجره ی ملکوت ایستاده بودند، به من نشان داد. در هوهوی بادهایی که با شتاب میگذرند، مرا ورق بزن و ترانه هایم را که بر قامت ظریف درخت انار نوشته ام بخوان! دست بادبادک هایم را بگیر و اگر فرشته ای از تو پرسید ساعت چند است،ته نشین شدن عشق را نشانش بده! آرزوهایم یکی-یکی مرا صدا میکنند. حتم دارم اگر رو برگردانم ، آفتاب را بر شانه ام خواهم دید.
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم مهر 1384ساعت 21:57 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
بهای عشق چیست؟ به جز عشق.
به هم رسیدن یعنی آغاز. با هم ماندن یعنی زندگی و زندگی با عشق یعنی کامیابی. |
||
|
+
نوشته شده در هجدهم مهر 1384ساعت 9:57 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
بیستم مهر ماه بزرگداشت حضرت حافظ هست. به همین مناسبت
یه غزل از این بزرگ انتخاب کردم که واستون مینویسم: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر وکار آخر شد آن همه ناز و تنعّم که خزان میفرمود عاقبت در قدم بار بهار آخر شد شکر ایزد که به اقبال کًلَه گوشه ی گل نَخوت باد دی و شوکت خار آخر شد صبح امید که بد معتکف پرده ی غیب گو برون آی که کار شب تار آخر شد آن پریشانی شب های دراز و غم دل همه در سایه ی گیسوی نگار آخر شد باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز قصه ی غصه که در دولت یار آخر شد ساقیا لطف نمودی ،قدحت پر مِی باد که به تدبیر تو تشویش خًمار آخر شد در شمار ارچه نیاورد کسی حافظ را شکر کان محنت بی حد و شمار آخر شد.
ًٌٌٌٍُْ |
||
|
+
نوشته شده در هجدهم مهر 1384ساعت 9:57 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
بیا تا بر روی خواب خاک، بر روی آب، بر روی پر پرندگان و بر روی موج
بنویسم.بنویسم که زندگی همرنگ کوچه باغ های آئینه است. بنویسم که بوسه همرنگ آه است، محبت همزاد پرواز است و فراق همان انفجار پی در پی حباب است. بنویسم که نوازش از تبار گونه های خیس است و حدیث دوستت دارم آزاده ی حصار سینه هاست. هنوز هم کنار دروازه ی شهر بی قراری هایم منتظر آمدنت هستم. تو گل نرگس بهارم بودی ، هستی و خواهی ماند.
|
||
|
+
نوشته شده در هجدهم مهر 1384ساعت 9:56 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر پرهای پروانه باز نمیشد، اگر شب با همه ی ستارگانش در کوچه ها میماند و
صبح هیچ وقت آغاز نمیشد، اگر در هنگام دلتنگی اشکی از چشمهایم فرو نمی ریخت، اگر با واژه ها،واژه های سرد و گرم، سخت ونرم، همسفر نمیشدم، دنیا لطفی نداشت. اگر بر بال کبوتر پری نبود و برای نوشتن از نفس های تو دفتری نبود، اگر آهی از سینه بر نمی آمد،اگر عشق از پنجره ی نیمه باز اتاقم به درون نمیخزید ودلم به سوی تو پر نمیکشید ، اگر دریا بدون موج و موج بدون اوج بود، دنیا لطفی نداشت. اگر نمیتوانستم از بوسه هایم قصری برایت بسازم، اگر دست هایم به دامنت نمیرسید، اگر شعر هایم بوی گل و پرنده نمیداد و مدادم تو را نمی سرود، اگر التهاب انتظار و شور و شوق آمدن دختر بهار نبود، دنیا لطفی نداشت. اگر چتر عشق بر سرم وا نمیشد و بوی پیراهن در باد رها نمیشد، اگر جرأتی برای گفتگو و فرصتی برای جستجو نبود، اگر شیرین با فرهاد آشنا نمیشد، دنیا لطفی نداشت.
|
||
|
+
نوشته شده در هجدهم مهر 1384ساعت 9:56 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا، دلم مثل هوای آسمان زمستان ابری است و
چشمانم هوای باریدن دارد. به راستی سخن گفتن با تو چه زیباست. عاشقانه راز ونیاز کردن با تو چه عالمی دارد.اگر هیچ کس نیست خوشحالم که تو هستی. |
||
|
+
نوشته شده در هجدهم مهر 1384ساعت 8:56 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
از کوه پرسیدم : دوستی چیست؟ گفت از من استوارتر.
از دریا پرسیدم : دوستی چیست؟ گفت:از من پر خروشتر. از گل پرسیدم : دوستی چیست؟ گفت:از من زیباتر. از شمع پرسیدم : دوستی چیست؟ گفت: از من بخشنده تر. از دوست پرسیدم: دوستی چیست؟ گفت: دوستی نام کوهستانی است که در آن رشته کوهی وجود دارد که از دریاچه ای به نام صفا آبراهی به آن میریزد. |
||
|
+
نوشته شده در هفدهم مهر 1384ساعت 9:7 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب وقتی صدای بغض آلود پرنده را شنیدم،
وقتی که نیایش گل سرخ را بر سجاده ی چمن نظاره کردم و نگاه عاشقانه ی دریا را به ماه دیدم و وقتی که استقامت کوه را در طوفان دیدم، آموختم که باید چنین باشم، هنوز هم میتوان امیدوار بود! |
||
|
+
نوشته شده در هفدهم مهر 1384ساعت 8:42 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی یعنی چکیدن، همچو شمع از نرمی عشق
زندگی یعنی لطافت،گمشدن در نرمی عشق زندگی یعنی دویدن، بی امان در وادی عشق رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق میتوان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن پر غرور چون آبشاران، بودن اما ساده بودن میشود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید یا به وقت ریزش اشک ،شادی گذشته را دید میتوان در گریه ی ابر با خیال غنچه خوش بود زایش آینده را در هر خزانی دید وآسود. |
||
|
+
نوشته شده در هفدهم مهر 1384ساعت 8:39 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد این حقیقت است که از دل برود هر آن که از دیده رود بیا برگرد تو خونه از عادتت سیر نشده تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده بیا تا اومدنت دیر نشده،دلا دلگیر نشده تا هنوز فاصلمون جوونه وپیر نشده آخه شبا جای خواب تو چشام دریای آبه ساعت دیواری از وقتی تو رفتی توی خوابه هنوزم عکس منو تو روی دیوار توی قابه نامه ای که گفته بودی من نخوندم هنوزم لای کتابه بیا تا اومدنت دیر نشده دلا دلگیر نشده تا هنوز فاصلمون جوونه وپیر نشده.
|
||
|
+
نوشته شده در پانزدهم مهر 1384ساعت 21:18 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
هنگامی که حکم آزادی را به اشک هایم دادند ناخود آگاه پلک هایم
به هم خوردند و اشک هایم بر روی گونه ها یم سرازیر شدند وبه سوی لب های خسته ام رهسپار شدند.در آن هنگام جمله ی فراموش نشدنی را برای همیشه حک کردند به یادگاری که : |
||
|
+
نوشته شده در پانزدهم مهر 1384ساعت 11:30 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از ویژگی های انسان که او را از جماد،نبات و حیوان ممتاز میگرداند توبه
است.توبه در واقع تغییر مسیر دادن است و این تغییر مسیر دادن به صورت انقلاب انسان علیه خویش است واین ، تنها از ویژگی های انسان است که میتواند علیه خویش قیام کند. پیامبر اکرم(ص) میفرماید: برای هر دردی درمانی است و درمان درد گناهان توبه و استغفار است. ********************************* بیایید برگردیم...بیایید توبه کنیم... ماه رمضون بهترین وقته برای این کار. دعایی که از دل بلند بشه، حتمآ مستجاب میشه.شک نکنید. پس همه با هم از همین الان توبه میکنیم و گناها ن رو جبران میکنیم و به کارهای خوب ادامه میدیم. میتونیم برگردیم ،پس سعی میکنیم. هر وقت فهمیدی راهت اشتباه بوده برگرد که اگه توبه کنی، توبه ات پذیرفته میشود. التماس دعا |
||
|
+
نوشته شده در چهاردهم مهر 1384ساعت 18:22 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا گریه ی مسافرُ ندید دل نبست به هیچ کس ودل نبرید
آدما برای دوری از دیار جاده رو برای غربت آفرید جاده اسم منو فریاد میزنه میگه امروز روز دل بریدنه کوله باری که پر از خاطره هاست رو شونه های لرزون منه از تموم آدمای خوب وبد از تموم قصه های خوب وبد چی برام مونده به جز یه خاطره نقش گنگی تو غبار پنجره جاده آغوششو وا کرده برام منتظر مونده که من باهاش بیام قصه ی تلخ خداحافظی رو میخونم با اینکه خسته هست لبام پشت سر گذاشتن خاطره ها همه عشق ها ودلبستگی ها خیلی سخته ولی چاره نداریم جاده فریاد میزنه بیا |
||
|
+
نوشته شده در سیزدهم مهر 1384ساعت 7:55 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.ماه رمضون هم اومد.
ماه رمضون ماه ضیافت خدا بر همه مبارکباد. امیدوارم همه به بهترین نحو از اون استفاده کنیم.عجب حال و هوایی داره ها... |
||
|
+
نوشته شده در سیزدهم مهر 1384ساعت 7:54 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی چه رنگیه؟چرا؟ |
||
|
+
نوشته شده در یازدهم مهر 1384ساعت 21:43 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
در هر هفته دو روز هست که هیچ گاه نباید نگرانشان باشیم.دو روزی که نباید در موردشان ترس و تشویشی داشته باشیم.یکی از آن روزها دیروزاست.با همه ی اشتباهات و غم هایش، دلواپسی هایش،دردها و رنج هایش وخطاها و لغزش هایش.دیروزبرای همیشه گذشته است و خارج از کنترل ماست.
دیروز تمام شده است. روز دیگر که نبایدنگرانش باشیم،فردااست.باتمام مبارزاتش، مسئولیت ها،امیدهاواعمال ناشناخته اش. فردا خارج ازکنترل ماست. پس فقط یک روز میماند."امروز"هر کسی فقط درمیدان نبرد یک روزمیتواند بجنگد.امروززمانی است که مسئولیت های دیروزرا همراه داریم وفردایی که از بین میرویم. تجارب امروزنیست که مردمان را دیوانه میکند،بلکه افسوس جانگداز کارهای انجام شده ی دیروز وبیم ازاتفاقاتی است که فرداممکن است رخ دهند. امروزرا به بهترین نحو ممکن بساز وفقط در یک روززندگی کن.
|
||
|
+
نوشته شده در یازدهم مهر 1384ساعت 21:34 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا اول ماه رمضون وآخر ماه رمضون (عید فطر) همه رو سر کار دارن.اگه ماه رو دیدید
این کارو بکنید اگه ندیدید این کارو بکنید.به خدا همه ی مردم یه پا مجتهدن.چرا کسی باور نمیکنه؟ همه رو فیلم دارن.تو بقیه ی کشور ها هم همینجوریه؟ آخه تا کی؟؟؟؟؟؟ماه رو همه میبینن ولی تا خودشون حس وحال نداشته باشن اعلام نمیکنن.مسخره نیست؟ |
||
|
+
نوشته شده در یازدهم مهر 1384ساعت 9:20 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
تا حالا شده که از همه چی و همه کس خسته بشی؟تا حالا شده دلت اونقدر بگیره که بخوای از خونه بزنی بیرون و خودتو از اون محیط دور کنی؟
خوش به حال آقا پسرا که هر وقت با همچین موضوعی برخورد میکنن زود از خونه میزنن بیرون. میرن خونه ی دوست،فامیل،...ولی دختر خانو ما چی؟ تا حالا شده تو همچین کاری بکنی؟یا اگه نه توی این موقعیت چه کار کردی؟ چرا آدم بعضی وقتا نمیتونه حرف بزنه؟ یا چرا وقتی حرف میزنه میگن،نه....نه........ چرا وقتی توی دلت احساس میکنی که باید با یکی حرف بزنی تا آروم بشی ولی وقتی حرف میزنی غوغا میشه؟؟...
|
||
|
+
نوشته شده در یازدهم مهر 1384ساعت 8:11 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی مرگی است که در آن تاخیر میکنیم .مرگ لولای زندگی است.
بی تو دنیا رنگ ماتم،رنگ بی رنگی گرفت بی تو هستی بوی مردن،بوی دلتنگی گرفت بی تو شهر آرزوها، زیر باران جان سپرد بی تو اقیانوس دلها،ساحل سنگی گرفت. |
||
|
+
نوشته شده در دهم مهر 1384ساعت 10:19 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
ـ اگر میخواهی سوراخ کوچکی بادت را فرو ننشاند،بی جهت باد مکن.
ـ خوشبختی،ای خوشبختی،ای زیبا ترین غنیمت ها که همیشه نزدیک و همیشه دور هستی،همیشه فردایی و هرگز امروز نیستی: آیا این شکارچی که آهنگ شکارکردن تو کرده ، به نظرت خیلی جوان می آید؟ |
||
|
+
نوشته شده در هفتم مهر 1384ساعت 23:39 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
۱.هر کس حسرتش کمتر باشد،رضایتش از زندگی بیشتر خواهد بود.
۲.کتاب زندگی هر کس به دست خودش نوشته میشود و تقدیر فقط حاشیه ی آن را میسازد. (که گاهی حاشیه ی کتاب،کل کتاب رو در بر میگیره.)درسته؟ ******************************* ماه زیبا بودو شب گیسوانش را آرام شانه میزد........ وتو بر پلک چشم هایم میزیستی و من تمام شب را بیدار بودم که اگر پلک میزدم تو پرواز می کردی و من ............. |
||
|
+
نوشته شده در هفتم مهر 1384ساعت 23:19 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آن چه تغییر نایافتنی است،شهامتی تا آن
چه را که میتوانم تغییر دهم و دانشی تا بدانم تفاوت آن دورا. |
||
|
+
نوشته شده در پنجم مهر 1384ساعت 22:11 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
تری سمل مدیر عامل موفق یاهو که از زمان آمدنش رونق این سایت
اینترنتی را بیش از گذشته سرعت بخشید،اکنون میخواهد وارد دنیای تلویزیون شود وتلویزیون را به اینترنت بیاورد.اماتاکید کرده است که قرار نیست از شبکه های تلویزیونی تقلید کند بلکه تمام محتویات آن جدید وبرای اولین بار پخش میشود.صاحبان شبکه های تلویریونی بزرگ در دنیا نمیتواند یاهو را دوست تلقی کنند یا دشمن. نکته ی مهم این جاست که فناوری های جدیدی که در حوزه ی کامپیوتر و اینترنت عرضه شده امکان جست وجو در میان محصولات فرهنگی را فراهم آورده و کاربرمیتواند به مطالب مورد علاقه اش به راحتی دسترسی پیدا کند. به قول یه ضرب المثلی"نو که اومد به بازار،کهنه............" |
||
|
+
نوشته شده در پنجم مهر 1384ساعت 22:11 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
آخه مگه همه چی به زور میشه؟به دنیا اومدن زوری،زندگی کردن زوری،زندگی نکردن زوری،....آخه مگه این اشغالگران تو کشور خودشون کم مشکل دارن که گیر میدن به اونایی که زورشون نمیرسه از خودشون دفاع کنن؟
دولت انگلیس اعلام کرد به رغم افزایش ناآرامی ها در مناطق جنوبی عراق از این کشور نخواهند گریخت.به گزارش خبرگزاری رویترز جان رید وزیر دفاع انگلیس به روزنامه ی دیلی تلگراف اظهار داشت:"ما در نظر نداریم به عنوان یک قدرت امپریالیست اشغالگر،در عراق بمانیم و به خاطر تروریست ها نیز از این کشور فرار نمیکنیم."!!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجم مهر 1384ساعت 21:39 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
از یک طرف میگن افغانها ،هر چه سریعتر خروج.
تاریخ مشخص میکنن که تا فلان تاریخ کشورپاکسازی بشه. از طرف دیگه میگن: ـ شهریه ی دانش آموزان افغانی ۸۰ درصد کاهش یافت.(برای موندنشون تخفیف هم میدن، آخه آدم بره به کی شکایت کنه؟) ـ ادامه تحصیل کودکان افغانی با پرداخت شهریه بلامانع است.(ای بابا.........) |
||
|
+
نوشته شده در پنجم مهر 1384ساعت 9:5 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
آن قدر در کشتی عشقت نشینم روز وشب
یا به وصلت میرسم یا غرق دریا میشوم شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارم مهر 1384ساعت 8:20 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت،
حقیقت تلخ است نه به تلخی انتظار، انتظار سخت است نه به سختی جدایی. ************************************ ضد حال یعنی: ۱.سر جلسه ی امتحان فقط چهار تا سوال از روی کنار دستیت بنویسی،همون چهار تا سوال هم غلط باشه. ۲.سر جلسه ی کنکور باتری ساعتت تموم بشه. (قابل توجه کنکوری ها،روز قبل از کنکورباتری ساعتتون روعوض کنید.) ۳.کم آوردن در هر موضوعی. ۴.ساعت هفت صبح از خواب بیدار بشی بری سر کلاس ببینی استاد نمیاد. (قابل توجه دانشجو های ترم اولی.) منم که ترم آخرم امروز ضد حال چهارمی شامل حالم شد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارم مهر 1384ساعت 8:15 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر خدا کفیل رزق است غصه چرا؟
اگررزق تقسیم شده است حرص چرا؟ اگردنیا فریبنده است اعتماد به آن چرا؟ اگربهشت حق است تظاهر به ایمان چرا؟ اگر قبر حق است کاخ های زیبا چرا؟ اگر جهنم حق است این همه نا حق چرا؟ اگر حساب حق است جمع مال حرام چرا؟ اگر قیامتی است خیانت به مردم چرا؟ اگر دشمن انسان،شیطان است پیروی از او چرا؟ اگر........................................ چرا؟................. |
||
|
+
نوشته شده در چهارم مهر 1384ساعت 8:9 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی زنی فقیر در مقابل یک مغازه ی طلا فروشی ایستاد و به گردنبند زیبایی چشم دوخت و در افکار دور و درازی غرق شد.با خود فکر کرد چه خوب میشد اگر این گردنبند زیبا مال من بود.همان طور که ماتش برده بود باخود گفت:"این گردنبندزیبا را باید با فلان لباس به گردن انداخت و فلان
کفش را به پا کرد."سپس با خوداندیشید:"اما این گردنبند واین لباس واین کفش را باید با فلان مدل آرایش استفاده کرد.خوب حالا با این سر ووضع کجا بروم؟بدون ماشین مدل بالا که نمیشود.پس باید یک الگانس خوشگل هم بخرم،اما من که رانندگی بلد نیستم. خوب عیبی ندارد یک راننده استخدام میکنم.بهتره یک خانه هم بالای شهر بخرم تا مهمانی های آبرومند برگزار کنم. خوب بهتره آن یکی گردنبند را هم با لباس دیگری استفاده کنم و کفشم را هم از...بخرم و... زن غرق تفکرات خود بود که ناگهان یک دوچرخه سوار بی احتیاط اورا نقش بر زمین کرد و او همان طور که سعی میکرد از جا بلند شود رو به پسرک دوچرخه سوار کرد و گفت:آهای یادم بنداز ویلای قشنگم را در خیابان های شلوغ و پر رفت وآمد شیکاگو نخرم!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارم مهر 1384ساعت 7:33 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
از آن روزی که ما را آفریدی
به غیر از معصیت چیزی ندیدی خداوندا به حق هشت و چارت زما بگذر،شتر دیدی ندیدی. |
||
|
+
نوشته شده در سوم مهر 1384ساعت 21:12 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
ضد حال یعنی: ۱.خواب موندن صبح روز امتحان. ۲.ماکارونی بدون گوشت. ۳.بعد از یک هفته انتظار،برای دیدن سریال مورد علاقه ات،تکرار هفته ی پیش پخش بشه. |
||
|
+
نوشته شده در سوم مهر 1384ساعت 21:9 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
آغاز هفته ی دفاع مقدس رو به همه ی ایرانیان و به آزادگان این مملکت تبریک میگم وسفارش میکنم که برنامه ی صندلی داغ رو که هر شب ساعت۲۱:۴۵ داره حتما ببینید.حرفای جالبی داره واسه شنیدن!!
در اولین برنامه ی صندلی داغ که در پنج شنبه مورخ ۳۱/۶/۸۴ پخش شد یکی از سوالای آقای کاردان از مهمان برنامه (آقای سیف الهی مقدم،آزاده)این بود که یک آرزوی محال بگه؟! چقدر خوبه که آدم واسه یکبار هم شده حرف دلشو بتونه بزنه. بعضیا اونقدر حرف توی دلشون هست که اگه یه روز لب باز کنن از سه -چهار تا دفتر ۲۰۰ برگ هم بیشتر میشه.چرا نمیشه آدم حرف دلشو بزنه؟ حالا در مورد هر موضوعی و در هر جایی؟؟ اون شب،آقای کاردان به جای مهمان برنامه جواب داد:(آرزوی محال) برقراری عدالت علی(ع). حالا شما یه آرزوی محال بگید!
|
||
|
+
نوشته شده در سوم مهر 1384ساعت 21:4 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
دروغ چه جریان وفرآیندی است؟آیا دروغ گفتن در زندگی لازم است؟ روانشناسان میگویند:"معمولا اولین دروغ ها با تردید بیشتری همراهند،اما به مرور تردید از میان خواهد رفت." انواع دروغ: ۱.دروغ در شهادت دادن. ۲.به دروغ،خدا را گواه گرفتن. ۳. دروغ در کسب وکار. ۴.دروغ در سیاست. ۵.دروغ در عشق. ۶.دروغ مصلحت آمیز. ۷.دروغ هایی از سر لجبازی. ۸.دروغ های تعارفی. ۹.دروغ هایی از ترس تنبیه. ۱۰.دروغ های لافی. ۱۱.دروغ در فقر. ۱۲.دروغ های تعصبی. ۱۳.دروغ های ملی شما از کدوم دروغ میگید؟با خودتون که تعارف ندارید،پس دروغ نگید(راستی این از کدوم دروغه؟)
|
||
|
+
نوشته شده در سوم مهر 1384ساعت 20:39 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.خسته نباشید.همگی خوبید؟بادرس و دانشگاه،با کاروزندگی،بافراق چه میکنید؟ |
||
|
+
نوشته شده در سوم مهر 1384ساعت 11:26 توسط نیلوفر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.من یه سری مشکلات تو پرشن بلاگ داشتم به همین خاطر اومدم اینجا.میون شما.من اونجا دوستای زیادی داشتم.امیدوارم که منو اینجا تنها نذارید.موفق وشاد باشید. |
||
|
+
نوشته شده در سوم مهر 1384ساعت 9:55 توسط نیلوفر
|
|
||